تبليغاتX
سقوط خدا...کشف حقیقت
من رفتم تا فقط خدا را ببینم ، درآنجا متوجه شدم که دارم فقط به خودم نگاه می کنم.
بنام آنکه محمود را این ریختی آفرید (۱) و در آن نشانه های فراوان است (۲) و ما به شما چشم ندادیم مگر برای دیدن نشانه های محمود (۳) و دولت نهم (۴) نه آن خاتمی سوسول (۵) و درحالیکه اسرائیل محو میشود و گمراهان نمیدانند (۶) همانا پس باید در ایران قحطی بیاید (۷) و برق هی برود (۸) و بنزین سهمیه ای باشد (۹) چونکه صواب دارد  و پاداشی است برای قومی که می اندیشند(۱۰) ای کسانیکه هنوز به محمود ایمان نیاورده اید (۱۱) همانا خداوند عالم و داناستـ و برای شما آتشی از هیزم و کیک زرد فراهم شده است(۱۲)



لينك ثابت نوشته..:: خدای اعظم ::..

داشتم بعد یه مدت قرآن رو ورق میزدم  با این که دنباله تناقض نبودم اما چندین مورد پیدا کردم و سرم درد گرفت...

در سوره توبه آیه  33 تا 36: او كسى است كه رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد، تا آن را بر همه آيين‏ها غالب گرداند، هر چند مشركان كراهت داشته باشند! (33)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بسيارى از دانشمندان (اهل كتاب) و راهبان، اموال مردم را بباطل مى‏خورند، و (آنان را) از راه خدا بازمى‏دارند! و كسانى كه طلا و نقره را گنجينه (و ذخيره و پنهان) مى‏سازند، و در راه خدا انفاق نمى‏كنند، به مجازات دردناكى بشارت ده! (34)

در آن روز كه آن را در آتش جهنم، گرم و سوزان كرده، و با آن صورتها و پهلوها و پشتهايشان را داغ مى‏كنند؛ (و به آنها مى‏گويند): اين همان چيزى است كه براى خود اندوختيد (و گنجينه ساختيد)! پس بچشيد چيزى را كه براى خود مى‏اندوختيد! (35)

تعداد ماه‏ها نزد خداوند در كتاب الهى، از آن روز كه آسمانها و زمين را آفريده، دوازده ماه است؛ كه چهار ماه از آن، ماه حرام است؛ (و جنگ در آن ممنوع مى‏باشد.) اين، آيين ثابت و پابرجا(ى الهى) است! بنابر اين، در اين ماه‏ها به خود ستم نكنيد (و از هرگونه خونريزى بپرهيزيد)! و (به هنگام نبرد) با مشركان، دسته جمعى پيكار كنيد، همان گونه كه آنها دسته جمعى با شما پيكار مى‏كنند؛ و بدانيد خداوند با پرهيزگاران است! (36)

در آیه 33 واضح است که منظور این است که هدف خدا این بوده که پیامبر بر کل جهان باید غالب شود اما مثل اینکه خدا ناکام مانده است.... و آیه 34 هم که بلافاصله بعد آن نازل شده من نمیدونم چه ربطی به آیه33 داره؟؟؟؟مگه قرآن انسجام نباید داشته باشه؟!...و آیه های 35 و 36 هم که به توضیح نیازی نداره.یشنهاد میکنم سوره توبه رو کامل بخونید چون واقعا خرد انسانی را یخ زده میکند!

سوره لقمان آیه آخر(34): آگاهى از زمان قيام قيامت مخصوص خداست، و اوست كه باران را نازل مى‏كند، و آنچه را كه در رحم‏ها(ى مادران) است مى‏داند، و هيچ كس نمى‏داند فردا چه به دست مى‏آورد، و هيچ كس نمى‏داند در چه سرزمينى مى‏ميرد خداوند عالم و آگاه است! (34)

مثل اینکه خدا فکرش هم نمیکرد که روزی با سونوگرافی بشود فهمید در رحم چه چیزی است...و یا نمیدانست روزی با ماهواره بشود پیشبینی کرد چه روزی در آینده باران میبارد.




لينك ثابت نوشته..:: خدای اعظم ::..

سقراط ميگه : يونانيا دروغ گو اند
خود سقراط  يونانيه, پس سقراط دروغ ميگه كه يونانيا دروغ گو اند
بنابر اين يونانيا راست گواند, پس سقراط راست ميگه كه يونانيا دروغ گو اند,
حالا تو  بگو يونانيا راست گواند  يا دروغ گو ؟ هان؟..



لينك ثابت نوشته..:: خدای اعظم ::..

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود " لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین". ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد.

 سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
اتوبوس آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد دوباره شماره آنرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد. قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد. اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید. اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت. مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد. قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!




لينك ثابت نوشته..:: خدای اعظم ::..

پايه گذار يک دين بايد بتواند آب را به شراب تبديل کند، با اوراد و الفاظ، نابينا را بينا و معلول را سالم کند و با يک تماس مختصر جسمى، مرگ را به زندگى تبديل سازد. چنين کسى براى نگهداشتن پيروان بربرش لازم بود نشان دهد که از طبيعت برتر است. در دوران جاهليت، انجام اين کار آسان بود. زودباورى و ساده انگارى مردم وحشى و تمدن نيافته بى حد و حصر بود. براى آنها چيز خارق العاده و عجيب، زيبا به نظر مى آمد؛ هر چيز اسرار آميزى والا و متعالى بود. هر مذهبى از اساس يک معجزه است؛ زير پا گذاشتن طبيعت است و در نتيجه دروغين است.

هيچکس در کل تاريخ جهان، تلاش نکرده حقيقتى را با يک معجزه اثبات کند. قدرت حقيقت، قدرت معجزه را پشت سر مى گذارد. هيچ معجزه اى هرگز در جهان اتفاق نيفتاده و هيچ انسان عاقلى هرگز فکر نکرده که معجزه مى کند و تا زمانى که معجزه اى بوقوع نپيوندد، هيچ مدرکى دال بر وجود نيرويى مافوق و مستقل از طبيعت وجود ندارد.

کليسا مى خواهد ما به خدا ايمان داشته باشيم. بگذاريد کليسا يا يکى از مقدسين با نبوغش، معجزه اى بيافريند، آنوقت ما به خدا ايمان خواهيم آورد. به ما مى گويند طبيعت را نيروى مافوقى مى چرخاند. بگذار اين نيروى مافوق حتى براى يکبار هم که شده طبيعت را کنترل کند، آنوقت ما به حقانيت کليسا و خدا اذعان خواهيم کرد.

ما حرفهاى زيادى را شنيده ايم. ما به سخنان پوچ و بى ايده د گيج کننده شما گوش داديم. ما انجيل شما را که بهترين اثر فکريتان است را مطالعه کرده ايم. ما نماز و دعاهاى شما را شنيديم و به آمين و يا رب العاملين هاى شما گوش کرديم. همه اينها رويهمرفته از هيچ هم کمترند. ما فاکت مى خواهيم. ما در کليساى شما را مى کوبيم و فقط يک فاکت را استدعا مى کنيم. ما ارادتمند و چاکر شما مى شويم و در احترام به شما کلاهمان را بر مى داريم اگر شما بتوانيد همان يک فاکت را به ما ارائه کنيد. واقعيت اين است که ما همه چيز را در مورد حرفهاى هپروتى و پوچ و معجزه هاى شما مى دانيم. ما حقيقت را مى خواهيم. ما فقط يک فاکت مى خواهيم. يک فاکت را به ما صدقه بدهيد.

معجزه هاى شما باستانى و عتيقه شده اند. شهود شما تقريبا دو هزار سال است که مرده اند. اعتبار آنها براى حقيقت و حقيقت جويى در محلى که اقامت داشتند براى ما کاملا ناشناس است. به ما يک معجزه عرضه کنيد و آن را با شهودى که همچنان و هنوز در اين دنيا زندگى مى کنند، ثابت کرده و ماديت ببخشيد. ما را براى شنيدن شيپورهاى بادى به جريکو نفرستيد، ما را براى عبور از ديا با کاپيتان يونا نفرستيد و براى صرف غذا با آقاى ازکيل نفرستيد. فرستادن ما به شکار روباه با سامسون هيچ فايده اى ندارد. ما هيچ علاقه اى به سخنان بليغ و فصيح خر بالام که به او الهاماتى شده بود، نداريم. مطلقا بى فايده است که به ما ماهى هايى را نشان بدهيد که پول در دهانشان است. ما معجزه جديدى مى خواهيم و همين حالا هم مى خواهيم يا کليسا حداقل يک معجزه جديد به ما عرضه مى کند يا بايد در دکانش را براى هميشه تخته کند.

در زمانهاى قديم، کليسا با پايمال کردن طبيعت به خداى خود ماديت داد. در آن زمانها، معجزه ها بسادگى وقوع مى يافتند. آنقدر عادى شده بودند که کليسا به کشيشان دستور داد که دست بردارند. و حالا همين کليسا، زمانى که مردم عاقل تر شده اند، اذعان مى کند که نه تنها نمى تواند معجزه اى بيافريند بلکه مصر است که غيبت يا فقدان معجزه و زنجيره مستمر و مداوم علت و معلول، وجود يک قدرت مافوق طبيعت را اثبات مى کند. اما واقعيت اين است که زنجيره مستمر علت و معلول دقيقا عکس ادعاى کليسا را ثابت مى کند.

طبيعت مجموعه يک سرى از علل موثر است. طبيعت خلق نمى کند بلکه تغيير مى دهد. هيچ آغازى نبوده و پايانى هم نخواهد بود. بهترين اذهان و افکار حتى در دنياى دينى اذعان مى کنند که هيچ مدرکى در طبيعت مادى مبنى بر وجود آنچه که آنها خدا مى نامند، وجود ندارد. تنها دليل و مدرک آنها، پديده هوش و هوشمندى است و آنان معصومانه مى گويند که هوشمندى بر طبيعت مسلط است و در واقع مخالف طبيعت است. آنها اصرار مى کنند که انسان، حداقل يک موجود ويژه است که در نقطه اى از مغزش، يک نقطه الهى موجود است، بخشى از اولين و بزرگترين علت. آنها مى گويند ماده نمى تواند فکر و ايده را بوجود بياورد اما ايده قادر است ماده را ايجاد کند. آنها مى گويند انسان واجد هوش است و بنا براين بايد هوشمندى بالاتر از انسان موجود باشد. چرا نمى توانيم بگوئيم که خدا با هوش و با نبوغ است از اين رو بايد نيرويى با هوشى بيشتر از او، وجود داشته باشد؟

تا آنجا که ما مى دانيم هيچ نوع هوشمندى و نبوغى بجز ماده موجود نيست. ما نمى توانيم فکر و ايده اى را مگر اينکه از مغزهايمان تراوش کرده و بوجود آمده باشد، ايجاد کنيم.

علمى که مذهبيون توسط آن، مى کوشند وجود يک نيروى توانا و قدرت عقلى بالا را ثابت کنند، متافيزيک يا الهيات شناسى است. الهيات شناسان تصديق مى کنند که پديده ماده مى رود تا وجود هر نوع قدرت مافوق طبيعت را رد کند چون در اين پديده جز يک زنجيره بى پايان علل موثر يا يک ضرورت مکانيکى نمى بينيم. از اين رو آنها براى اثبات نيروى مافوق طبيعت رو به پديده ذهن و فکر مى برند.



لينك ثابت نوشته..:: خدای اعظم ::..